|
بررسي مختصر نقش نظام هاي آموزشي در توسعه از منظر تاريخ |
|
|
|
|
نگارش یافته توسط مدير سايت
|
|
12 آبان 1388 ساعت 18:56 |
|
مهدي جعفري روزگاری بود که حاکمیت ایرانی سرآمدی حکومتهای ملل گیتی بود. مدیریت مشورتی ، سلسله مراتب و تقسیم کار حکومت بین افراد ، رسیدگی به زندگی و احوال تمام طبقات ، برابری اجتماعی در برخورداری از شماری حقوق اجتماعی ، احترام به عقاید و آرای مختلف ، احترام به حفظ هویت اقوام و بسیاری موارد دیگر از جمله مدال های افتخار تاریخ ایران است که حتی همین امروز هم پس از گذر ده ها قرن در بسیاری از کشول ها به آن ها در قالب آرزویی دست نیافتنی نگریسته می شود.این قالب حکومتی که نسبت به زمان خود قرن ها جلوتر بود گویا به تن جهان آن روز اندازه نبود و دنیا آن را با هجوم نابود کننده و بر بر گونه ی مغولان جواب داد. از آن پس بود که عقبگرد و حرکتی با مشتق منفی جای دید سر بالای حااکمان و مردم ایران را گرفت که باعث شد تا کم کم افتخار به حال جایش با به افتخار به تاریخ بدهد. بسیار سطحی نگرانه خواهد بود که علت برگشتن سکه ی روزگار ایران به روی تلخ را معلول بی کفایتی حاکمان و مطلوم واقع شدن مردمان این سرزمین بدانیم. چرا که هر حاکمی و هر نحویه ی حکومتی برآیندی از اندیشه ی مردمان آن مملکت است. هر چند این امر شاید ه کام برخی دوستان تلخ آید اما شرح " خلایق هر چه لایق " یا کلام " خداوند احوال هیچ قومی را جز به خودشان تغییر نمی دهد " هر چند بی رحمانه اما در این مورد کاملا صادق است. ممکن است از خود بپرسیم که به منصب رسیدن یک حاکم ظالم و بی کفایت بودن وی چه تقصیری را متوجه جامعه و مردم می کند و مردمی که خود تحت ظلم حاکم ظالم هستند چرا برای مظلوم واقع شدن هم بایستی محکوم و مقصر شناخته شوند. این مساله شاید منصفانه نباشد اما باید توجه داشته باشیم که برای کامروزی ، مسوول کشف گزاره های حقیقی هستیم و نه گزاره های زیبا. باید گفت که اگر به دلیل بی توجهی و دوری از مشارکت گروهی مردمان یک جامعه ، گنداب و بستر آماده ای ایجاد نشود ، آن گاه هیچ حشره ای هم نمی تواند در آن ملک تخم ظلم و حکومت ناشایسته بریزد ، چه خود کامه ای داخلی باشد و چه استعمار گری خارجی ، بررسی و تحلیل به تفکر و تحقیق و صرف انرژی نیازمند است و این همان کار سختی است که همیشه از آن فرار می کنیم و ترجیح می دهیم به جای آن به امید خدا باشیم. بررسی دقیق ، تحلیل و اتخاذ راهکار برای پیشرفت توسعه همان کار سختی است که روح تنبل حاکم بر جامعه ی ایرانی به قاعده ی فرهنگ جا افتاده ی قرون اخیر در ایران به جای آن به دنبال استفاده از تخم مرغ شور چشمی ، در نشان کردن یک عامل به عنوان مقصر می رود و سپس فضحیت و لعنت است که به سوی آن مقصر روانه می کند و به حال خود هم می گرید. جا افتاده است که با روحی امیدوار به دعا و قضا و قدر و دلبستن به آینده و استفاده از توجیهات غیر مادی و گفتن " هر چه خدا خواست " و " هر پیش آید خوش آید " زمان خود را با سردرگمی در تاریخ طی بکنیم و اغلب با بار کردن مسوولیت از خودمان و تکرار جملاتی در لعن سیاست ، خودمان را از آن دور نگه داریم و از کنش عقلانی با مصائب و مسائل شانه خالی کنیم. این کنش عقلانی برای حل مشکلات که بایستی در عمق جامعه و در لایه های مختلف اجتماع ایرانی رسوخ کند مطمئنا از همان کار های سختیست که به شیوه ی تنبلی ایرانی منافات دارد. همان تنبلی که آمال و آروزهای خود را به جای تعقل ، برنامه ریزی و تلاش صرفا از پارچه ای که به ضریح امامزاده می بندد می خواهد روح خود را تسلی دهد که کارش را انجام داده و حال بایستی منتظر گشایش الهی باشد.این داروی مسمومی که در تن این جامعه کهنه شده و جا افتاده است ، همان است که باعث شده به آرمان ها و پیشرفت های ملی صرفا در مناسبت ها و بصورت احساسی نگاه شود ، همان دردی که منتظر باشیم محققی از جا بلند شود و اعلام کند فلان مساله ی علمی را فلان دانشمند ایرانی قرن ها قبل از اروپاییان حل کرده است و ما به آن افتخار کنیم و احساس کنیم که وی بار روی دوش ما را سبک کرده است. این ها همان تاثیرات نهادینه شدن ناخودآگاه اصالت بشر ملاصدرایی و دنائت با اصالت بشر سارتر که روح غرب را به فعالیت واداشت است که در لایه لایه ی جامعه ی ایرانی نفوذ کرده است. این عاملی است که باعث می شود هر چند دهه به یک قدرت جهانی بیاویزیم تا هر چند به ظاهر خود و آنها را متحد نشان دهیم و طبقات پایین تر اجتماعمان را اینچنین فریب دهیم اما به تمام قوا به دریوزگی اعتبار از آن کشور سرآمد برویم ، حال یک روز پرتغال ، یک روز بریتانیا ، یک روز فرانسه ، یک روز آلمان ، یک روز آمریکا ، یک روز روسیه و فردا شاید هر کشور دیگر که رمز موفقیت را در فکر و کار می داند. زمانی که اروپائیان از هر قشری ، چه خداگرا و چه انسان گرا فهمیده بودند که تنها راه بهروزی ، یافتن و اهمیت دادن به استقلال ملی ، هدایت نیروها در مسیر مناسب با مدیریت کارآمد ، دوری جستن از هرگونه اعتنا به خرافات ، توجه به کارایی افراد به جای شجره نامه ی آنها جهت اعطای مناسب ، یافتن اهمیت کار و دوری از تن پروری ، یافتن و آموزش نحوه ی زندگی و لذت بردن از کار ، آموزش اهمیت همبستگی ملی برای پیشرفت ، نمایاندن ابعاد منفی تنبلی و مشاغل غیر سازنده ، ایجاد تناسب بین دریافتی افراد با کارامدیشان ، تقویت حس وطن دوستی و تعلق خاطر به جامعه و برخورد عقلانی با مشکلات در قالب فکر و کار است. آنها این را دانستند و همان زمان که در ایران قهوه خانه ها رونق می گرفتند ، در ملکشان کتابخانه ها را رونق دادند. همان زمان که تخمه شکستن عادت ما برای سرگرمی شده بود ، کتاب خواندن را به کودکانشان یاد دادند و در نتیجه در کشورمان خبری زیاد از نظریه پردازان سیاسی ، فیلسوفان و تحلیل گران اوضاع مملکت نبود.زمانی که اروپاییان قانون وضع می کردند و از اصلاح دائمی آن هم بیمی نداشتند ، در ایران مردم شاه را قانون می دانستند. خوش بینانه خواهد بود اگر بگوییم این شاه بوده که به ذات پلید خود ، خودش را قانون می دانسته و مردم هم ناگزیر از تایید این امر بوده اند. چرا که علاوه بر آنکه خود جامعه ی ایران گندابی برای رشد تخم هایی این چنین از حاکمان را فراهم کرده ، در این مرحله هم بطن جامعه ی ما هیچ راه حل یا قانونی بهتر از قانون بودن شاه پیدا نمی کرده یا بهتر است بگوییم که اصلا دنبالش نمی گشته است. به قول مرحوم شریعتی علت اصلی را باید در درون جست و جو کرد. گهگداری اگر فردی هم به دنبال یافتن راهی بهتر از بناشدن قانون بر هوس شاهانه می گشت ، قبل از آنکه عمال شاه وی را سرکوب کنند ، این خود جامعه ی حامل این اندیشه ی ساده لوحانه یعنی همان مردمی به وی حمله می کنند و در تقابل با آن دگراندیش موضع می گیرند که بستر را نیز برای پیدایش این وضع مهیا کرده بودند و این جامعه است که در مقابل هر دارویی هر چند نه زیاد تلخ برای دفع سم مذکور در این نوشتار موضع می گیرد.وضع معیشتی مردم اجتماع ایران ، آبادانی کشور ، ضعف استقلال ملی و قدرت نظامی دفاعی کشور ، ضعف تعامل با دیگر ملل ، امتیاز دادن به خارجی ها ، نبود فضای کسب و کار مطمئن ، اقتصاد متزلزل و بسیاری از مشکلات دیگر ناشی از نبود آرامش و نظمی متاثر از قانون بوده و هست. در مرحله هایی نمودار حرکت ملی ما شیبش مثبت تر شده تا سرعت سقوطش کمتر و به سمت پیشرفت متمایل تر شود. بعد از حمله ی اعراب به ایران و مسلمان شدن حاکمیت ایران ، اولین تحول در اوایل حکومت صفویه دیده شد که حاکمان و البته قبل از آن مردم ایران متوجه شدند که توسعه نیازمند نظم و آرامشی ناشی از قانون یا همان امنیت اجتماعی در تمام حوزه هاست و سوزن توجه را از تمرکز صرف بر روی امید به عوامل فرازمینی و بی توجهی به اوضاع کشور ، متوجه یک مرحله عمیق تر و قبل تر از آن شدند و فهمیدند که هرگونه پیشرفتی تنها در سایه ی امنیت اجتماعی در بستر های گوناگون پدید می آید. به همین جهت این حاکمان صفوی تلاش کردند که به هر قیمت ممکن آرامش و نظم را در مملکت برقرار کنند. اما ایراد کار اینجا بود که این آرامش ، نظم و امنیت اجتماعی به سلیقه ی ضخی پادشاه و به خشن ترن وجه ممکن یعنی اجبار با اسلحه و چماق بود و از التماس به خارجی برای خارج کردن یک خارجی دیگر هم بیمی نداشت که البته همان هم باعث شد که انگلیسی ها به مستمسک کمک برای اخراج پرتقالی ها خود به داماد سرخانه ی جدیدی تبدیل شوند که البته لنگرشان هم از قبلی ها محکم تر و کنگرشان نیز فراهم تر باشد. همین اوضاع ادامه داشت و حاکمان و همچنین موکدا مردم ایران که همگی با هم جامعه ی ایران را تشکیل می دادند به دنبال آن بودند که به زور اجبار ، اعضای جامعه و کشور را مجبور به تمکیل ، آرامش و نظم کنند. مساله اینجا بود که هر آرامش و نظمی امنیت اجمتاعی پدید نمی آورد. نظم و آرامشی که ناشی از قانون برآمده از دل اجتماع نباشد منجر به امنیت اجتماعی در کشور نمی شود. چرا که آرامش و نظمی که شالوده اش در نظام استبدادی قائم به فرد بنا شده باشد به رابطه ای غیر مستقیم به خودی خود قائم به فرد خواهد ماند و با تغییر فرد یا جایگزینی آن این آرامش نیز به هم خواهد خورد. زمانی که این امنیت اجتماعی واقعی نباشد و قائم به استبداد و زور باشد ، ثروتی هم اگر در آن جامعه ی مریض تولید شود از دایره ی سرمایه گذاری برای تولید خارج شده و استحکام بیشتر همان شیوه ی برقراری نظم و آرامش ظاهری خواهد شد و صد البته که هیچ نظامی نیز به زور چماق سامان پایدار نمی یابد و این امر در لایه ای خارجی تر باعث تناوب و ناپایداری در میزان همین نظم و آرامش کم فایده هم خواهد شد.همزمان در اروپا ، مردمان جوامع اروپایی روحیه ی انتقادی و پروتستانیزمی خویش را تقویت می کردند و آن را ارج می نهیدند. آنها تلاش کردند که روحیه ی اطاعت را از بین ببرند و با اصلاح نظام آموزشی خود ، ساختار فرماندهی معلم و تبعیت محض شاگرد را اصلاح کردند تا روحیه ی انتقادی را در جامعه ی خود شکل دهند که همان مایه ی نیکبختی شان شد. با دوری بیشتر از تعصبات و فرار نکردن از تغییر سعی کردند که آراء خود را با توجه به نیازها و شرایط روز تصفیه و غربالگری کنند و بهمیدند که با دعا در کلیسا ، نخ های انبار ریسندگی به پارچه تبدیل نخواهد شد و با تقویت بستر کار فلاسفه ی روز ، نو اندیشان و ایده پردازان و با گسترش انتخاب ها و گزینه های حرکتشان توانستند گزینه های و مسیر های بهتری برای پیشرفت بیابند و بعد با استفاده از روحیات تلاش ملی که در تمام لایه های اجتماعی جا افتاده بود ، کمر همت بسته و بتا تمام قوا به اجرایی شدن راه انتخابیشان می پرداختند و این همان نمود عینی عنایت به فکر و عمل بود.سال ها گذشت و ایران سخت ترین روزها را به خود دید. روزهایی که از وجودشان در صفحات تاریخ در جلدهایی که برگه هایی حاوی منشور حقوق بشر کوروش قرار دارد ، خود خجالت می کشند و خیلی دوست داشتند که از صفحات کتاب تاریخ ایران قیچی و محو شوند. اما طبق همان قاعده که انسان برای کامیابی مسوول کشف و ثبت حقایق است و نه زیبایی ها بایستی آن ها را در تاریخمان نگاه داریم و حتی بیشتر از بقیه ی صفحات تاریخمان آن ها را بخوانیم و با وجود سیاه بودنشان از رویشان بارها بازنویسی کنیم تا شاید بتوانیم از تکرار آنها و امثال آنها در صفحات هنوز نوشته نشده ی تاریخمان جلوگیری کنیم. مدت زیادی گذشت تا جامعه ی ایرانی متوجه یک پله قبل از نظم ، آرامش و امنیت اجتماعی ظاهری شد. تا آنجا این امر جا افتاده بود که برای پیشرفت احتیاج به امنیت اجتماعی در تمام زمینه های است اما نمی دانستیم که آن را چطور تامین کنیم و سعی می کردیم که به زور چماق نظم ، آرامش و امنیت اجتماعی برای خودمان برقرار کنیم. اینجا متوجه شدیم که امنیت اجتماعی تنها و تنها از جامعه ای پایبند به قانون نشات خواهد گرفت و اگر آن در اجبار بر روی ضمانت اجرای قانون متمرکز شود ، مثمر ثمر تر خواهد بود. پس تلاش کردیم که امنیت اجتماعیمان را نه از استبداد حاکمان بلکه از روی قانون حاصل کنیم. نیاز به قانون زمانی درک شد که نیاز به عدالتخانه در خواست های مردمی جامعه ی ایرانی پدیدار شد و متعاقب آن بود که ما ایرانیان فهمیدیم که برای رسیدن به امنیت اجتماعی که خود زمینه ی حل بسیاری از مشکلات است ، تنها و تنها بایستی قانون مدونی پدید آید که حتی حاکمان نیز پایبند به آن باشند. درک شد که یکی از عوامل عقب افتادگی همان تعصب پدرانشان بود که آن هم قانون بودن کلام پادشاه ظل الله بود.از آنجا نهضت مشروطه خواهی پایبند بودن حاکمان به قانون را هم سرلوحه ی خواست های خود قرار داد. از اینجا به بعد تلاشهایی برای وضع قانون اساسی یا همان قنستیتوتیون آن روزگار صورت گرفت و از قوانین اساسی کشورهای مترقی اروپا مثل بلژیک و فرانسه استفاده شد تا برای جامعه ی ایران قانون اساسی تدوین شود. از انقلاب مشروطه به بعد در این مرحله تلاش شد که به زور اجبار ، قانونی که از غرب وارد شده اجرا شود. قانون با ذات اجتماع ایران و روابط رایج در آن جامعه هماهنگ نبود چرا که اجتماع ایران با اجتماعات غربی سازنده ی آن قوانین تقاوت داشت و البته که قرار نیست که لباس قانون جوامع غربی به تن جامعه ی ایرانی نیز اندازه باشد. خرید تجدد توسط قانون وارداتی از میوه های همان درخت قدیمی اخلاق تن پروری و آماده خواهی دیرینه ی این اجتماع حاصل می شد ، همان اخلاقی که باعث می شد مانند قانون ، تسلیحات را به جای تولید از غرب و روس بخرند ، همان ویژگی که باعث صادرات ابریشم و واردات پارچه ی ابریشم می شد ، همین ویژگی که امروز هم فرزندش صادرات نفت و واردات بنزین است و جدا کردن این درخت از درختستان جامعه ی ایرانی نیز کار یکی دو روز نیست. تا نهضت مشروطه فهمیده بودیم که برای توسعه به امنیت اجتماعی نیاز داریم و برای امنیت اجتماعی هم به قانون که مشروطه آن را بدست آورد. ناسازگاری قانون وارداتی با فرهنگ اجتماع ایرانی باعث می شد تا توده های اجتماعی آن را به مرور از یک عامل نظم و امنیت که بایستی اجرا شود به یک شیء تزئینی در کشور تنزل پیدا کند بطوریکه همانند گذشته که هر قدرتمندی به زور حرفش را به کرسی می نشاند حالا همان قانون به زور قدرتمندان تبدیل شده بود که به اعمالشان مشروعیت ببخشند. قوانین پایدار هیچ گاه به یکباره تدوین نشده اند. قوانین پایدار هماره بر اساس نیاز های اجتماع شکل می گیرند و با حفظ قاعده ی پویایی ، ضمانت اجرایی خود را هم نه از چماق پاسبان بلکه از همان نیاز خود مردم اجتماع به رعایتش می گیرد. برای مثال رودی از وسط روستا می گذرد ، مردم آن اجتماع کوچک هم به انداختن زباله در آن رود عادت دارند ، اگر یک بار آن رود سر ریز کند و آب سرریز شده خساراتی به مردم بزند ، آن اجتماع درک می کند که بایستی جلوی ریخته شدن زباله به رود را گرفت چرا که به جامعه شان زیان می رساند ، بنابراین لایه های آن اجتماع علت وضع قانون را می دانند و همین مساله ضمانت اجرای قانون منع انداختن زباله در رود می شود که عقل مردمان آن جامعه رعایت آن را حکم می کند. حال می توان با افزودن یک پاسبان جلوی اعمال غیر عقلانی را هم گرفت. قانون بایستی بر اساس نیاز های جامعه به وجود آید ، هر چند که لازم نیست همیشه ابتدا اجتماع ضرر کند سپس قانون گذاشته شود. صرفا درک لزوم وجود و رعایت هر قانون در اجتماع خود ضمانت اجرایی آن است. ایران بعد از مشروطه به خاستگاه واقعی قانون توجهی نداشت ، در حالیکه بیش از یک قرن قبل در کتابخانه های اروپا ، امثال روسو ، در قرار داد های اجتماعی خود یادآور شده بودند که قانون باید از عرف برخیزد و نه آن که قانونی وارد کنیم و بخواهیم به زور عرف را بر اساس آن شکل دهیم. همانطور که اصلیت و کیفیت میوه ی یک درخت به خاک و بسستر آن درخت وابسته است ، کیفیت و کارایی قوانین پایدار نیز به سطح فرهنگ و پیشرفت اجتماعی جامعه ی خاستگاه قانون وابسته است. رشد علوم انسانی همواره با بافت تحولات اجتماعی هماهنگ بوده و کیفیت کار نخبگان علوم انسانی که قرار است قانون را از لابلای عرف اجتماع درک ، تنظیم و وضع کنند نیز مستقیما به سطح فرهنگی آن اجتماع ارتباط دارد. برای داشتن یک خاتگاه مناسب برای پیدایش ، نمو و اصلاح دائمی قانون بایستی اجتماعی داشت که نخبگان آن شخصیت بورژوایی نداشته باشند و در درل مردم نفوذ کنند یا شاید بهتر است بگوییم که طبقات نخبه ی جامعه با تعلیمات اجتماعی سعی کنند که طبقات دیگر اجتماعی را به نخبگان نزدیک کنند تا نخبگان از دل خود طبقات پایین تر به وجود آیند و خود طبقات پایین نخبه شوند. مردم از سیاست دوری نکنند ، لایه های مختلف اجتماع نسبت به آینده ی خود و مملکتش بی تفاوت نباشد ، مردمانش فقط برای راضی کردن خود در مناسبت ها به هویت ملی خود اعتنا نکنند ، مردمی که اخلاق مدار باشند و در کل می توان گفت مردمی که هیچ گاه در اجتماعاتشان لانه ای برای تخم ریزی استعمار ، استبداد و فساد به وجود نیاورند. مردمی که نه تنها از تک ستاره های آزادی خواهی تاریخشان حمایت کنند و سرنوشت هایی امیرکبیر گونه و مصدق گونه برایشان رقم نزنند بلکه خود نخبگان آزادی خواهی بلقوه باشند. مردمی که لایه های مختلف اجتماعیشان همگی بتوانند بی تعصب به هر چیزی شک کنند ، سبقه ی یک عمل را دلیلی بر صحت آن ندانند و از تغییر نترسند. این ها همه ویژگی هایی است که بایستی در لایه لایه و فرد فرد اعضای یک اجتماع نفوذ کند. وظیفه ی هر آنکه دل برای پیشرفت مملکتش می سوزاند و بعد از بررسی نقاط سیاه تاریخ برای کمتر سیاه بودن آینده هم دل می سوازند و می خواهد فکر و کار کند این است که قدمی در راه تعلیمات اجتماعی مردم کشورش بردارد. بایستی فرهنگ مردم یک ملک تقویت شود تا از دل آن بتوان قوانین مترقی بیرون آورد که بستری برای ایجاد امنیت اجتماعی پایدار در تمام زمینه ها باشد که بتوانیم به توسعه و پیشرفت همه جانبه برسیم. برای داشتن یک اجتماع از نظر فرهنگی توسعه یافته به جات که در سیستم آموزشی آن مملکت تلاش شود تا ذهن های اعضای جدید آن کشور اذهانی انتقادی ، نوآور ، منظم و ورزیده باشند. سیستم آموزشی بنیان نهاده شده توسط حاکمیت هر چند که قوی ترین و موثر ترین سیستم آموزشی در اجتماع است اما هر یک از اعضای جامعه به خودی خود می تواند یک سیستم آموزشی برای خود طراحی کند و با تعامل مطلوب با اجتماعش بتواند تعلیمات اجتماعی حسنه را در اخیار دیگر اعضای اجتماعش قرار دهد که راه های این مساله می تواند ، گروه ها ، رسانه های گروهی و فردی و هر روشی بنا به نوآوری نخبگان جامعه باشد. کودک ایرانی در طول تاریخ سده های پیشین آموخته که حکم پدر فصل الخطاب باشد ، بعد که به مدرسه رفته یاد گرفته حکم معلم را فصل الخطاب بداند و بزرگتر که می شود این مساله را ناممکن نمی داند که حکم یک حاکم برایش فصل الخطاب باشد و بی چون و چرا آن را بپذیرد. ذهن عضو اجتماعی در نظام آموزشی که قرن ها در ایران حاکم بوده و هست تمام تلاشش بر این بوده که برای راحتی خود و جلوگیری از قرار گرفتن در وضع پاسخگو همواره عنصری دیگر را برای عضو به عنوان حکم برتری از جنس آتوریته بیافریند که اعضای اجتماع در برابر آن به حق یا ناحق سر تعظیم فرود آورند. از بین بردن این عادت و پرورش یک ذهن انتقادی اولین رسالت هر نظام آموزشی برای طی مراحل توسعه و بهروزی کشور است.دومین مساله پرورش یک ذهن نوآور برای اعضای اجتماع است. چیزی که تا به حال بوده و هست این است که یاد بگیر و جواب بده تا ببینم چقدر یاد گرفته ای. هیچ وقت از اعضای در حال آموزش اجتماع پرسیده نشده که یاد بگیر ، بیافرین و به آن اضافه کن و بعد به من جواب بده تا با توجه به یافته ها و نوآوری های خودت علاوه بر آنچه از من شنیدی ، بفهمم چقدر یاد گرفته ای. هیچ وقت پرسیده نشده که چقدر می توانی بسازی. همواره کلاس های درس مکاتب ، حوزه ، مدارس و دانشگاه های این ملک رابطه ای یک سویه از سوی معلم به شاگرد داشته و هیچ گاه یک گراف کامل برای تبادل اطلاعات و کمک برای نوآوری به تمام حاضران یک کلاس نبوده است. اگر ذهن اعضای اجتماع نوآور نباشد ، برای تغییر عقب خواهند ماند در حالیکه نیاز ها و محیط منتظر نوآوری آنها نخواهند ماند، نیاز ها و محیط عوض خواهند شد و اگر اجتماعی دارای اذهان نوآور در لایه های خود نباشد از این تغییرات باز خواهند ماند و باز هم به سرآشیبی سقوط خواهد افتاد.سومین رسالت نظام آموزشی ساختن یک ذهن منظم و به حداقل رسانده گره ها و سردرگمی ها برای فکر اعضای تازه وارد به اجتماعش است. در گذشته و حال همواره دو نوع محتوا بوده که به اعضای یادگیرنده تحویل داده می شد که باعث سردرگمی و از بین رفتن نظم و آرامش ذهنی شاگردان می شد. یکی مطالب غلط با پوششی از استدلالهای درست نما بوده و دیگری مطالبی نادرست که خود شاگرد هم غلط بودن آن را می فهمد اما از آنجا که ویژگی اول را ندارم و صرفا تبعیت می کند ، اینجا ایراد را از خودش می بیند و مطلب نادرست را با وجود آنکه درستیش برایش اثبات نمی شود اما قبول می کند. این ها باعث می شوند که تا آخر دچار گره های فکری باشد و از کنش با آن گره ها نیز فرار کند. پرورش یک ذهن منظم و جلوگیری از پیدایش سردرگمی های بی خاصیت ذهنی در یادگیرندگان نیز از رسالت های هر نظام آموزشی خواهد بود.چهارمین رسالت نظام آموزشی نیز براهم آوردن بستر و ابزار نماسب برای ورزیده کردن اذهان ، تقویت قدرت تحلیل ، افزایش توان محاسبه ی ذهن و یافتن و تقویت خصائص و استعدادهای تک تک اعضای اجتماع است که از معبر این نظام آموزشی عبود می کنند. مهاتیر محمد نخست وزیر سازنده ی مالزی متجدد به درستی درک کرده بود که پایه و اساس کامروزی یک مملکت نظام آموزشی و تعلیمات اجتماعی آن مملکت است. مساله ای که هنوز خیلی ها به آن بصورت یک بحث کلیشه ای نگاه می کنند و هنوز حتی سطحی نگرانه می انگارند که نظام آموزشی به مدارس و دانشگاه ها محدود می شود و عوامل ارتباطی دیگر با اجتماع را خارج از نظام آموزشی می دانند. اینها خود کسانی هنوز هم به این گونه مطالب به دید یک مطلب کلیشه ای بی فایده نگاه می کنند و از تغییر می ترسند و در ظاهر نخبگی خود به جامعه شان ضربه می زنند. نقل قول از اين مطلب | تعداد بازديد: 374
فقط کاربران سايت فادر به ثبت نظرات خودهستند. لطفا وارد سايت شويد و يا ثبتنام کنيد. Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4 |